Thursday, September 29, 2005
دنیایم را ارزان از دست دادم
داشتم به عکس 4×3 خودم نگاه میکردم که بهترین عکسی بود که قیافهام درش خوب افتاده بود. توی عکس زل زدم و بعد از مدتی گریهام گرفت
دنیایم را ارزان فروختم. چهره به این زیبایی را خدا به من مفت و مجانی داد اما پیرش کردم و مفت از بین بردم.
الان قیامت است. عکسم را آوردهاند و به من نشان میدهند. اِ اِ من در این چهره بودم؟؟ چه بودم و چه شدم. بهشتیان در لباس زیبا تکیه می دهند بر تخت ها و روبروی هم خندان و خاطره گویان. من دیگر کور شدهام نمی بینم. تا ابد وای
دنیایم را ارزان فروختم. چهره به این زیبایی را خدا به من مفت و مجانی داد اما پیرش کردم و مفت از بین بردم.
الان قیامت است. عکسم را آوردهاند و به من نشان میدهند. اِ اِ من در این چهره بودم؟؟ چه بودم و چه شدم. بهشتیان در لباس زیبا تکیه می دهند بر تخت ها و روبروی هم خندان و خاطره گویان. من دیگر کور شدهام نمی بینم. تا ابد وای

