Saturday, January 14, 2006

توحید موسی

و ما تلک بیمینک یموسی؟ ۝ قال هی عصای، أتوکّؤا علیها و أهشّ بها علی غنمی و لی فیها مأرب أخری ۝ قال ألقها یموسی ۝ فألقیها، فإذا هی حیّة تسعی ۝ قال خذها و لا تخف، سنعیدها سیرتها الأولی ۝

کتاب بینش دبیرستان، که از روی عجله و دستپاچگی جمع آوری شده بود، و هم معلّم اون رو با کلی آب و تاب الکی تدریس می کرد، نوشته بود که منظور خدا از این سؤال، آرامش دادن موسی علیه السّلام بود و می خواست ترس و استرس رو از دل موسی بیرون کنه و البته این طور هم شد! موسی جواب‌های ساده‌ای داد و ترس و وحشت صدای خدا از دلش بیرون رفت! هیچ کس هم نپرسید که آخه پس چرا دوباره خدا او را ترساند؟

البته این گونه تفسیر از آیات، شاید غلط نباشه. امّا عمق آیات رو اصلاً نشون نمی ده. بعضی‌ها هم می گویند که منظور از آیات این بوده که به ما یاد بدهند که با هم دوست و رفیق باشیم و ناراحتی‌های هم رو برطرف کنیم و لو با یک حرف بی‌خودی یا پیش پا افتاده.

من تفسیری شنیده‌ام از دید خودم بسیار عمیق تر از این‌ها.

خدا می خواست توحید موسی را بیازماید. این گونه شروع کرد: «و ما تلک بیمینک یموسی؟» اما موسی جواب‌هایی داد که فقط وابستگی موسی به عصا و فواید عصا برای موسی را نشان می‌داد. ببینید پاسخ خدا چگونه بود: «قال ألقها یموسی»؛ عصا تبدیل به اژدها شد و موسی بدون نگاه به پشت سر، پا به فرار گذاشت

خدا با این کار به موسی علیه السّلام فهماند که نباید جواب سؤال من را این گونه می دادی. باید می گفتی که این، آن چیزی است که تو بخواهی

Comments:
سلام
چرا نوشته هايه شما به اين صورت در ميان
ببخشيدا اما من كه چيزي متوجه نشدم اما دوشت داشتم بخونم چي نوشتين
 
دوست را به دوشت اصلاح شود
 
I read over your blog, and i found it inquisitive, you may find My Blog interesting. So please Click Here To Read My Blog

http://pennystockinvestment.blogspot.com
 
Post a Comment

<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?