Monday, February 06, 2006

عنوان ندارد

دعا کرده بودم از اسرار زندگی، آنطور که به امام علی یاد داده بودی، به من هم یاد بدهی. چه دعاهایی کرده بودم. اما قبول نکردی که هیچ؛ بلاهایی سرم در آوردی که تا آخر عمرم تسکین نمی یابند. دیدن هر چیزی مرا به گریه و پشیمانی می کشاند. الآن دیگر در وجود تو هم شک دارم. من به تو هیچ امیدی ندارم. از این به بعد هر کاری دلم بخواهد خواهم کرد.

Comments:
دلسردی از دوست به خاطر کم شناختن اوست. شايد دعا کردنت اشتباه بود. حرف در اين مورد زياد دارم، اگر مايل بودی خبرم کن
شاد باشی
 
آدم که تووبلاگ عمومی با خدا دعوای خصوصی نمی کنه !
 
Post a Comment

<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?